در مقالهای که سال گذشته با عنوان «انتخابات، آمار و تقلب» نوشتم برخی از دلایل مدعیان تقلب در انتخابات ریاستجمهوری را نقد کردم. اکنون تصور میکنم یکی از مهمترین قسمتهای آن مقاله، پنج صفحهای است که با عنوان «شمارش خیابانی در راهپیمایی دوشنبه ۲۵ خرداد» به ادعای میلیونی بودن آن رخداد اختصاص دادم.

بسیاری از فریبهایی که با سوء استفاده از علم آمار و ناآگاهی بسیاری از تحصیلکردهها گسترش پیدا کرد، شاید عمر چندانی در ذهن جامعه نداشت ولی عاملی شد تا این ادعا که در روز ٢۵ خرداد سه میلیون نفر در اعتراض به انتخابات از میدان انقلاب تا میدان آزادی تظاهرات کردند بهتر جا بیفتد. اکنون نیز کافی است با استفاده از گوگل کلمات {انتخابات "٢۵ خرداد" میلیون} را جستوجو کنید تا ببینید که طرفداران جنبش سبز چهگونه از این دروغ بهعنوان حقیقتی بدیهی یاد میکنند و تلاش میکنند که هیچ خدشهای به آن وارد نشود.
جهت تشویق شما به مطالعه این بخش از مقالهام سرفصل مطالب آن را اینجا ذکر میکنم:
شاید لازم باشد مانند ماجرای هولوکاست در غرب، که زیر سؤال بردن «کشتار ۶ میلیون یهودی به دست آلمان نازی» جرم است، جنبش سبز نیز زیر سؤال بردن عدد سه میلیون را غیرقانونی و خیانت اعلام کند! شاید اکنون نیز چنین باشد. آیا کسی از طرفدارن جنبش سبز صریحاً این دروغ بزرگ را زیر سؤال برده است؟
وقایع ١٨ تیر ١٣٧٨ از نظر کسانی که در مورد انتخابات بحث میکنند وقایع مهمی است و حتی برخی «ظلمی که در آن مقطع نسبت به دانشجویان شد» را ریشۀ بسیاری از حوادث بعدی، از جمله وقایع بعد از انتخابات میدانند.
من نیز معتقدم ارتباطی خاص بین وقایع ١٨ تیر و اتفاقات اخیر وجود دارد ولی نگاهم تفاوتی جدی با نگاهی دارد که در پاراگراف پیش به آن اشاره کردم. این نگاه متفاوت ریشۀ برخی اختلافبرداشتها با دوستانم در تفسیر اتفاقاتی بود که بعد از انتخابات شاهد آن بودیم.
من در سال ٧٨ دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف و ساکن خوابگاه طرشت ٣ بودم. آنچه شد از دید من چنین بود:

صبح آن شبی که آن حادثه کذایی، بعد از اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام، در کوی دانشگاه تهران رخ داد من با دیدن یک پارچهنوشتۀ بزرگ جلوی در ورودی خوابگاه طرشت ٣ مواجه شدم که خبر از کشته شدن ٧ دانشجوی دانشگاه تهران در حادثه کوی همراه با نام و موقعیت سیاسی آنها، که اکثراً یا همه وابسته به انجمن اسلامی بودند، میداد. به احتمال زیاد مشابه این پارچهنوشته در دانشگاههای دیگر هم نصب شده بود. به دانشگاه که آمدم دیدم که در سالن ابنسینا، روبهروی دفتر انجمن اسلامی، دور ایستادهاند و شمع بهدست سوگواری میکنند. یکی از شعارهایشان «مرگ بر انصار امامی» بود که ظاهراً اشاره به انصار حزب الله و سعید امامی داشت.
به نظر من تا چند روز بعد اصلیترین دلیل عصبانیت دانشجوها و مردم و حوادث بعد از آن در تهران همین موضوع بود که البته روزنامههایی مانند خرداد با چاپ روزانه تصاویر «خونین» آن را تشدید میکردند؛ بسیاری از مردم و دانشجوها برای پیشگیری از کشتار بیشتر و برای کمک به دانشجوها به سمت دانشگاه تهران میرفتند و برخی سعی میکردند به روشهای مختلف تقاص خونهای ریختهشده را از بسیجیها و هر کس که ظاهری مذهبی داشت بگیرند.
مدتی گذشت و معلوم شد که هیچکدام از آن ٧ دانشجو کشته نشده بودند و تنها کشتۀ آن ماجرا (که ظاهراً در روزهای بعد کشته شده بود) سربازی بود به نام عزتالله ابراهیمنژاد بود که برای تعطیلات به خوابگاه آمده بود.
چندی بعد در دانشگاه شریف سخنرانیای برگزار شد که یک نفر از دفتر تحکیم وحدت هم در آن حضور داشت. یکی از او پرسید این خبر کشته شدن ٧ نفر که شما گفتید داستانش چه بود؟ جوابی شبیه این داد: بالاخره یک نفر کشته شده است. آن ٧ نفر گم شده بودند و ما فکر کردیم کشته شده بودند.
من بعدها روی این پاسخ بیشتر فکر کردم. چرا کسی در آن شب پرحادثه، که هر کسی ممکن است به گوشهای فرار کرده باشد با چند ساعت ندیدن یک نفر، از اواخر شب تا صبح زود، باید به این نتیجه برسد که آن فرد کشته شده و با این سرعت برایش پارچهنویسی در خوابگاههای دیگر علم کند؟! چرا تا چندین روز بعد حتی یک نفر از آن ٧ نفر اعلام نکرد که من زندهام؟! با توجه به اینکه نام کشتهشدۀ واقعی در آن فهرست نبوده پس ظاهراً کسانی که اعلام کردهاند ٧ نفر کشته شدهاند حتی آن شب با یک مورد کشته هم مواجه نشده بودند.
تنها سناریویی که به نظر من توجیهکننده این اتفاقات است چیزی شبیه این است:
کسانی اینچنین طراحی کرده بودند که در کوی دانشگاه زد و خوردی انجام شود و چنین وانمود شود که تعداد زیادی از دانشجویان کشته شدند. با ٧ نفر از دانشجویان سیاسی هماهنگ میشود که چند روز مخفی شوند. دانشجویان تحریک میشوند که در کوی تظاهرات کنند و تظاهرات، با برنامهریزی همان گروه به بیرون از کوی کشیده میشود و شعارهای به اصطلاح تند داده میشود.
ولی قتل بدون قاتل ممکن نیست. نیروهای بسیجی و انصار حزب الله را، شاید همان گروه به طریقی و شاید همسایگان مطلع میکنند که چنین اتفاقی در کوی رخ داده است و درگیری شروع میشود.
در این صورت هم دانشجوهای کوی و هم طرف مقابلشان، جدا از اینکه عملکردشان درست بوده یا نه، بازی خوردهاند تا شهر و اگر شد کشور به هم ریخته شود.
با توجه به این حقایق دیگر متهم اصلی قتل آن سرباز هم کسانی هستند که پشت پردۀ ماجرا بودهاند؛ مقتول کسی است که از نیروهای سیاسی موافق این جماعت نبوده و بهعلاوه میتوان قتل آن را به گردن حکومت و یا حزب اللهیها انداخت! واقعیت این است که آن ٧ کشته دروغین ناخودآگاه این قصه که مجرم نیروهای بسیجی یا نیروی انتظامی بودهاند را بدیهی کرده بود.
به عقیدۀ من هر چند که کشته شدن یک انسان بیگناه جنایت بزرگی است ولی مهمتر و بزرگتر از آن طراحی فتنهای است که در آن مردم به جان هم بیفتند و دهها بیگناه کشته شود.
سالهاست که سالگرد ١٨ تیر بهگونهای برگزار میشود که گویا واقعاً آن ٧ نفر کشته شده بودند! من ضمن محکوم کردن قتل آن یک نفر و کتک زدن دانشجوها، این برایم مهم است که جماعتی که احتمالاً شامل آن ٧ نفر و برخی دیگر از اعضای انجمنهای اسلامی بودهاند آن ماجرای را طراحی کردند و هنوز هم برای گروهی از دانشجوها نقش رهبر سیاسی را ایفا میکنند.
وقایع ١٨ تیر در ذهن من با آنچه در ذهن بسیاری حک شده تفاوت دارد و من با این تجربه با وقایع بعد از انتخابات مواجه شدم. به نظر من ریشهیابی چنین طراحیای که منجر به آشوبهای سال ٨٨ شد و خسارات اجتماعی، سیاسی، مالی و جانی فراوان به بار آورد بسیار مهمتر از ظاهر ماجراست.
من با بررسیهایی که کردم به این نتیجه رسیدم که تقلبی که مهندس موسوی گفته رخ نداده و دلایلی که ایشان به آن استناد کرده غیرمنطقی است؛ شاید خود نیز فریب خورده باشد. در هر صورت تقاضای ابطال انتخابات و به خیابان کشاندن مردم قبل از اینکه دعوا از مجاری قانونی بررسی شود عقلایی نیست.
من نمیگویم آنچه در کهریزک رخ داد ظلم نیست ولی در نظر نگرفتن اصل ماجرا و توجه به حاشیهها انسان را به انحراف و قضاوت نادرست میکشاند. هر چند از دروغ دانستن انتخابات و القای این مطلب به بسیاری از مردم نمیتوان یک فیلم تأثیرگذار، با صحنههایی پر از خون، ساخت ولی لطمهای که در کوتاه مدت و دراز مدت به کشور وارد میکند قطعاً از کشته شدن چند نفر بیشتر است. «الفتنه اشد من القتل» شاید یک دلیلش این است که وقتی فتنه به پا شد و در جامعه حق و باطل مخلوط شد پیآمدش میتواند دهها قتل و جنایت نیز باشد.
من معتقدم ظلم بزرگ به مردمی شد که در این فتنه به وظیفه ملی و دینی خود عمل کردند و شهید دادند تا جلوی این کودتای سبز را بگیرند، هر چند در بین آنها عمل نادرست و احساسی نیز انجام شد ولی اگر بخواهم کسی را محکوم کنم اینها در آخر صف قرار میگیرند. صف اول سیاستمدارانی هستند که دروغ تقلب را القا کردند، کشتهسازی کردند و در مرحله بعد کسانی هستند که نخواستند با وارد شدن در این ماجرا و بیان حق، محبوبیت خود را نزد گروه معترض مخدوش کنند. جامعۀ دانشگاهی نیز در بهترین توصیف، کم و بیش سر در گم بود!
من معتقدم که برنامهای جدی وجود دارد که دانشجویان را در مقابل حکومت و بسیجیها قرار دهند، اینها را نسبت به هم بیاعتماد کند تا در مرحلۀ بعد دو طرف یکدیگر را دشمن خونی هم بدانند.
یک سوزن به خودمان!
دوست دانشگاهی من، شما ممکن است نقدهای بسیاری به نیروی انتظامی، بسیجیها و... داشته باشی که لزوماً همۀ آنها از نظر من نادرست نیست ولی آیا ما نباید یک سوزن به خودمان بزنیم و سپس یک جوالدوز به دیگران؟
چند درصد از ما دانشگاهیان اصلاً وظیفهای در قبال جامعه برای خود قایل هستیم که دیگران بتوانند عمل ما را با معیار آن وظیفه بسنجند؟ چند درصد از ما تنها به فکر منافع شخصی خود هستیم و فلسفۀ زندگی ما چنین است که هر جا بیشتر به ما پول و شهرت بدهند آنجا کار خواهیم کرد؟ چند درصد از ما، به جای خدمت به میهن خود، یا برای خارجیها کار میکنیم یا دوست داریم که به آغوش آنها برویم؟!
و شمایی که اینگونه نیستی چند بار نسبت به این وضع اعتراض کردهای و چنین نگاه و عملی را تقبیح کردهای؟
«و اما افغانستان!»
از همۀ این مقدمات که بگذریم ویرایش آخر مقالۀ «انتخابات، آمار و تقلب!» (٢١ خرداد ١٣٨٩) را میتوانید از اینجا بردارید.
من این مقاله را هم برای کسانی نوشتهام که هنوز نسبت به نتایج انتخابات شک دارند و هم برای کسانی که بعد از یک سال خود به این نتیجه رسیدهاند که ادعای تقلب بیدلیل بوده ولی در مورد برخی مسائل آماری دچار ابهام هستند.
لطفاً قبل از اینکه نظر بدهید نگاهی هم به نامههای رسیده، که لینک آنها در سمت راست وبلاگ آمده، بیندازید.
اخیراً یکی از دوستان قدیمیام برایم نامهای فرستاده که چون خواسته آن را منتشر نکنم، متن کامل نامه را که در نقد من و نقد مقالهام است نمیآورم.
در قسمتی از نامه مطلب قابل توجهی آمده است:
«من همه مقاله را جمله جمله نخواندم نگاه کلی به همه قسمتها انداختم و بخش پاسخ به مقاله والتر میبین را دقیقتر خواندم... نکته جالبی که در بخش پاسخ به مقاله میبین به نظرم رسید تاکید روی این بود که خود میبین هم معتقد است اینها چیزی را رد یا اثبات نمیکند. این البته حرف درستی است ولی اگر مقاله میبین را ببینید قطعا این را میتوانید احساس کنید که به گمان او شواهد آماری در راستای تایید تقلب است. البته هیچ اشکالی ندارد ممکن است میبین اشتباه کند ولی منظور من لحنی است که تلاش شده به مقاله میبین نسبت داده شود. مثلا ایشان درجایی از مقاله میبین نقل قول کرده: «مهم است که روشن کنیم که هیچکدام از تخمینها و نتایج تستها در این گزارش اثباتی برای این که در انتخابات ۲۰۰۹ ایران تقلب اساسی رخ داده است نیست. نتایج با تقلب شدیدی که در آن آراء احمدینژاد با استفاده از روشهای مصنوعی تولید شده باشد مطابقت میکند.»
حالا شما به کلمه «مطابقت میکند» توجه کنید و متن زیر را از نسخه انگلیسی مقاله میبین ببینید:
Caveat: It is important to be clear that none of the estimates or test results in this report are proof that substantial fraud affected the 2009 Iranian election. The results suggest very strongly that there was widespread fraud in which the vote counts for Ahmadinejad were substantially augmented by artificial means.
نتایج قویاً پیشنهاد میکند که تقلبی گسترده رخ داده که در آن تعداد آراء احمدینژاد بهطور اساسی به شکل مصنوعی زیاد شده است.
انصافا شما اگر بخواهید این متن را ترجمه کنید از ادبیات بالا و عبارت «مطابقت میکند» استفاده میکنید یا اینکه «نتایج شاهدی بسیار قویست برای تقلبی گسترده که در آن آراء احمدینژاد به شکل قابل ملاحظهای با روشهای مصنوعی زیاد شده.»
باز تاکید کنم ممکن است میبین اشتباه کند ولی موضوع این است که آقای نقشینه که خود خیلی تاکید دارد حب و بغضها و احساسات نباید دامن شخصیتهای علمی را بگیرد به نظر میرسد خیلی در روایتش جانب انصاف ندارد.»
من با دیدن این مطلب واقعاً شوکه شدم که چهگونه عبارت «suggest very strongly» را «مطابقت میکند» ترجمه کردهام!
ولی واقعیت این است که من آنقدرها هم بیانصاف نیستم! متن من در واقع ترجمۀ عبارتی دیگر است:
Caveat: It is important to be clear that none of the estimates or test results in this report are proof that substantial fraud affected the 2009 Iranian election. The results are compatible with widespread fraud in which the vote counts for Ahmadinejad were substantially augmented by artificial means. But they are also compatible with Ahmadinejad having actually won, supported by many who might have voted for Karroubi or Rezaei instead voting for Ahmadinejad. The likelihood of such votes being cast needs to be assessed based on information beyond what can be extracted from the 2005 and 2009 election returns alone.
میبین این عبارت را در نسخهای از مقاله آورده و در نسخۀ نهایی برخی کلمات آن را تغییر داده است ولی اصل مطلبی که من از آن استفاده کردهام تغییری نکرده است: نتایج میتواند ناشی از تقلب باشد یا ناشی از برد واقعی آقای احمدینژاد.
من زمانی که میبین مقاله مینوشت آنها را مطالعه میکردم و طبیعتاً لزومی نداشت که خط به خط هر نسخه را با قبلیها مقایسه کنم که شاید میبین یکی دو کلمه را تغییر داده باشد.
در نهایت از دقتی که داشتهاید تشکر میکنم ولی تصور میکنم در بیانصاف خواندن من کمی عجله کردهاید.
آیا شما کسانی که برای اثبات تقلب به مقالۀ میبین استناد کردند ولی در نوشتههایشان هیچ نشانی از عبارت زیر نیست را هم بیانصاف دانسته بودید؟
But it is possible that Ahmadinejad actually won...
ترجمه با خودتان!
دوست من، اگر خواستید بحث کنیم و نظرات ما را دیگران هم ببینند لطفاً کمی برای دوست قدیمی خود بیشتر وقت بگذارید و مقاله و نامههایی که در حاشیۀ وبلاگ گذاشتهام را بخوانید و دوباره برایم نامه بفرستید.
نسخۀ تصحیحشده مقاله را میتوانید از اینجا بردارید.
من پیش از این در وبلاگی به آدرس http://entekhaabaat-aamaar.persianblog.ir مقالۀ خود در مورد انتخابات را در معرض دید و نقد دیگران قرار دادم ولی از چند روز پیش تا کنون وبلاگم مسدود شده است و مکاتباتم با مسئولین پرشینبلاگ نیز بیپاسخ مانده است. لذا تصمیم گرفتم به جهت نزدیک شدن به سالگرد انتخابات ریاستجمهوری ٨٨ وبلاگ دیگری بسازم و همان مطالب را اینجا منتقل کنم.
شخصاً از دوستانی که برای نظر دادن در وبلاگ قبلی وقت گذاشته بودن عذر میخواهم و امیدوارم آن وبلاگ دوباره قابل استفاده شود.