انتخابات و آمار

نقد و بررسی دلایل آماری ادعای تقلب در دهمین انتخابات ریاست‌جمهوری

امید جان سلام،

امیدوارم حالت خوب باشد. راستش تو تنها کسی از میان دوستان و آشنایان من هستی که هنوز هم از حاکمیت دفاع می‌کنی و یا دست کم از آن متنفر نیستی، از طرف دیگر از معدود طرفداران حکومت هستی که از "استدلال"  دفاع می‌کنی و همین پدیده شگفت‌انگیز به تو چنان شرافتی می‌دهد که حیفم آمد این یادداشت را برایت نفرستم. اما دوست نازنین، موضوع تقلب/عدم تقلب در انتخابات سال ٨٨ یک مساله انتزاعی و مستقل از اتفاقات دیگر نیست. حوادثی چون سرکوب وحشیانه مردم (که من به چشم خود دیده‌ام)، به خاک و خون کشیدن کوی دانشگاه توسط نیروی انتظامی (همان که فیلمش هم لو رفت با این‌حال دیکتاتور آن را کار عوامل ناشناس (!) دانست)، قتل و تجاوز (نکند تو هم فکر می‌کنی بی‌بی‌سی ندا را کشت یا فقط سه نفر به نام ترانه موسوی در کل کشور داریم!)، زندانی کردن گسترده آزادی‌خواهان (من کسانی شریفتر و متعهدتر از امثال زیدآبادی و نوریزاد –نویسنده سابق کیهان- نمی‌شناسم که اکنون در بند کودتاگرانند)، بستن جریان آزاد خبررسانی (از قطع پیامک، فیلترینگ گسترده و پایین آوردن سرعت اینترنت تا پارازیت روی ماهواره‌ها و توقیف مطبوعات و ...) و خلاصه هر آنچه که دیکتاتورها در سرکوب مردم در همه جای جهان انجام می‌دهند (مثل برخورد حزب کمونیست چین با اقلیت مسلمان آن کشور).

شما که این تحقیق را انجام داده‌اید، اخلاقاً موظفید برای جلوگیری از سوءاستفاده حکومت باتوم به دست، در مورد این حوادث هم اظهار نظر کنید. در واقع باید گفت: حتی اگر دین دارید، آزاده باشید!

اما در مورد آنچه که نوشته‌اید من هم با شما موافقم که تقلب در این انتخابات را نمی‌توان "اثبات" کرد. اما آیا حکومت عدم تقلب در انتخابات را "اثبات" کرده است؟ و یا مهمتر از آن آیا راهی برای بررسی مستقل صحت انتخابات باقی مانده؟ به طور مشخص من دو سؤال بسیار جزیی از شما می‌پرسم:

١- آقای الهام عضو شورای نگهبان (و دارای یک دوجین شغل دیگر) -یعنی نهاد رسمی نظارت بر انتخابات- در میتینگ انتخاباتی رسمی احمدی‌نژاد در مصلی تهران به‌جای وی سخنرانی کرد، وی اخیراً پذیرفته که این کار اشتباه بوده است. بسیار خوب پس از گذشت ١٠ ماه از انتخابات، آیا با ایشان برخورد قانونی شده است؟! وقتی متهم و قاضی بر هم منطبقند چطور انتظار دارید ادعای صحت انتخابات مسموع (!) باشد؟!

٢- چرا همانطور که رهبران شجاع جنبش سبز بارها درخواست کرده‌اند، به سبزها مجوز تجمع حتی در بیابان داده نمی‌شود؟! به‌قول آیت الله صانعی چرا مردم را در قبرستان هم می‌زنید؟ مگر در قبرستان هم بانک هست که مردم آتش بزنند؟!

راستی یک پیشنهاد: پس از راهپیمایی فرمایشی ٩ دی (به صرف کیک و ساندیس!)، دیکتاتور این نمایش حکومتی را "حماسه چند ده میلیونی"!!! نامید. بسیار خوب لطفاً با همان مکانیزمی که تعداد راهپیمایان ٢٥ خرداد را شمرده‌اید، تعداد راهپیمایان ٩ دی را هم بشمرید و برای رعایت عدالت در همان وبلاگ قرار دهید.  فعلاً از این موضوع هم می‌گذریم که بقول ظریفی، یکی راهپیمایی رو به پخش زنده تلویزیون است و دیگری راهپیمایی در برابر باتوم، گاز فلفل، گاز اشک آور و چه بسا شلیک مستقیم گلوله!

امید جان، در پایان اجازه می‌خواهم نگرانی این روزهایم را با تو در میان بگذارم، آخر به هر دوی ما به یک اندازه مربوط است. من حدود دو سال پیش یک دور شاهنامه را خواندم. می‌دانیم که شاهنامه شامل برخی اسطوره‌ها  و تاریخ شفاهی ایران باستان است که سینه به سینه نقل شده و به عبارتی در مقابل تاریخ رسمی قرار می‌گیرد. همچنین می‌دانیم که امروزه زرتشتیان (که چه بسا از اعقاب خاندان سلطنتی ساسانی و یا  وفاداران به آن نهاد سلطنت باشند) از اسکندر مقدونی متنفرند و حتی او را گجستک- به معنی منحوس- می‌خوانند. چیزی که برای من شگفت‌انگیز بود چهره بسیار مثبت، رهایی‌بخش و حتی پیامبرگونه اسکندر در شاهنامه است. من، شخصاً فکر می‌کنم مردم به‌قدری از ستم شاهان هخامنشی (احتمالاً از خشایار شاه به بعد) به ستوه آمده بودند که مهاجم خارجی را به‌راحتی پذیرفتند. مهاجمی که استقلال و عظمت ایران را برای دست کم دو قرن نابود کرد. این اتفاق چند سده بعد در پایان دوره ساسانی هم تکرار شد و کار به جایی رسید که بسیاری از ایرانیان در گذشته و اکنون فرزندان خود را اسکندر، عمر و حتی چنگیز و تیمور (!) می‌نامند. از خرداد گذشته به بعد من نگرانم! نگران تکرار تاریخ سیاه این سرزمین اهورایی! شنیده‌ای که اخیراً اوباما ایران را تلویحاً به بمب اتمی تهدید کرده است؟ نکند اسم اوباما (یا خلف او)  هم به فهرست متجاوزان محبوب (!) اضافه شود؟!  باید کاری کرد، دریغ است ایران که...

دوستدار تو  بیژن

 

بیژن جان، سلام.

ممنونم که برایم نامه نوشتی. من نامه‌ات را با دقت خواندم ولی نمی‌دانم تو هم مقاله من را خواندی یا نه. این‌که می‌گویی غیر از من آدمی منطقی نمی‌شناسی که با تو در مورد حکومت و وقایع اخیر هم‌نظر نباشد، به عقیده من، ناشی از این است که یا از شنیدن سخنان مخالف فکرت دوری کرده‌ای و یا تکلیف هر که با تو مخالف بوده را با برچسبی روشن کرده‌ای. این‌که این کار را با من نکرده‌ای هم ناشی از شناخت و محبتی است که نسبت به من داری.

موضوعاتی که من و تو در موردش هم‌نظر نیستیم کم نیستند ولی آیا می‌توان در مورد همه هم‌زمان صحبت کرد؟!

در مورد انتخابات اختلاف نظر ما را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد. اول در این‌که چه اتفاقاتی افتاده و دوم قضاوت در مورد وقایع رخ‌داده. هر کدام از ما اطلاعات و اخبار خود را از منابعی گرفته‌ایم که شاید برخی برای طرف مقابل معتبر نباشد. به عقیدۀ من شرط لازم برای بحث منطقی بین دو نفر این است که بحث بر پایه مشترکات مورد قبول دو طرف انجام شود. این روش شایسته‌ای در بحث نیست که بگوییم «نکند تو هم از کسانی هستی که فلان طور فکر می‌کنند!» بیژن عزیز من آن‌قدر در بحث کردن خبره هستم که در مقابل چنین عباراتی کم نیاورم ولی اگر می‌خواهی طرف مقابلت بتواند نظراتش را به‌خوبی بیان کند چنین مسایلی را رعایت کن.

در مورد وقایع بعد از انتخابات من معتقدم روشن شدن حقیقت بسیار لازم است. یکی از این جهت که تفسیر وقایع با دو فرض متضاد «تقلب گسترده» و «دروغ بزرگ» یکی نیست. دیگر از این جهت که مدعیان این دو نظریه در وقایع بعدی منبع برخی از اخبار هستند. مثلاً من قبول دارم که نباید انتظار داشت کسی که به او تجاوز شده این مطلب را علنی کند ولی آیا ما به چه دلیل باید بپذیریم که چنین اتفاقی رخ داده؟ تنها دلیل موجود برای من اظهارات افرادی مانند آقایان موسوی و کروبی است که اگر به دقت و صداقت آن‌ها اطمینان داشته باشم نظراتشان می‌تواند دلایلی قوی باشد. به همین دلیل بررسی نظرات آن‌ها در مسألۀ تقلب اهمیت پیدا می‌کند.

از این‌که بگذریم چرا برخی مانع می‌شوند یک موضوع هر چند در درجه اول اهمیت نباشد به‌طور علمی بررسی شود؟

گیرم به کسانی که به استناد بیانیه‌های این آقایان راه‌پیمایی کردند ظلم شده باشد. آیا این موضوع می‌تواند مدعیان اصلی تقلب را تبرعه کند؟ چرا مردمی که برای گرفتن رأی خود (حتی با تصوری نادرست) وارد خیابان‌ها شدند را باید با افرادی که بی‌دلیل انتخابات را شعبده‌بازی خواندند پشت یک میز محاکمه کرد؟ من شخصاً آن مردم معترض را مقصر نمی‌دانم ولی هیچ دفاعی از عمل این آقایان از من ساخته نیست.

هر چند تو در مورد محتوای مقاله من نظر خاصی نداده‌ای ولی من مختصراً نظرم را در مورد سؤال‌های تو می‌گویم.

«اما آیا حکومت عدم تقلب در انتخابات را "اثبات" کرده است؟ و یا مهمتر از آن آیا راهی برای بررسی مستقل صحت انتخابات باقی مانده؟»

مگر آقای موسوی نگفت با توجه به گزارشات واصله با اختلاف برنده است؟ مگر بعد از اعلام نتایج نگفت قطعاً تقلب شده؟ مگر بیش از ٤٠ هزار نماینده در شعب نداشت؟ پس چرا در تمام بیانیه‌ها و نامه‌هایش حتی به نظر یک نفر از نمایندگانش استناد نکرد که حاکی از مشاهده تقلب و یا ناسازگاری نتایج اعلام‌شده با آن‌چه نماینده شاهدش بوده باشد؟ نمایندگان این آقایان مگر مستقل از برگزارکننده محسوب نمی‌شوند؟ البته برگزارکننده هم در واقع مستقل است. منظورم از برگزارکننده معلم‌ها و معتمدین محل هستند که پشت صندوق‌ها نشسته بودند. اگر این‌ها شاهد تقلب گسترده بودند چرا آقایان مدعی به نظر هیچ‌کدام، با ذکر نام یا شمارۀ صندوق، اشاره نکردند؟ همه بزدل یا خائن بودند؟ اصلاً تقلب مورد نظر در چه مرحله‌ای انجام شده است؟ نماینده‌ها و مسئولین پس از شمارش زیر فرمی را امضاء می‌کنند و بعداً اگر اعداد تغییر کند می‌توانند بگویند این اعداد با آن‌که ما امضاء کردیم یکی نیست. چرا نگفتند؟ اگر همین‌ها اثبات نیست پس شما به چه چیزی اثبات می‌گویی؟ آیا من می‌توانم اثبات کنم که در امتحان دکترا تقلب نکرده‌ام؟ فرض کن یک نفر چنین ادعایی در مورد من کرد و با تبلیغات، جمعی را با خود هم‌نظر کرد. من باید بی‌گناهی خود را ثابت کنم یا او باید تهمتش را ثابت کند؟ گیرم اساتید آن زمان دانش‌کده من را دوست داشته باشند و از فرد مدعی متنفر باشند. فرد مدعی می‌تواند این موضوع را اثباتی برای وقوع تقلب بداند؟

در مورد آقای الهام پرسیده‌ای «وقتی متهم و قاضی بر هم منطبقند چطور انتظار دارید ادعای صحت انتخابات مسموع (!) باشد؟!»

مگر آقای الهام چه کرده‌اند؟ به نفع رئیس‌جمهور سخن‌رانی کرده‌اند. فرض کنیم باید با این تخلف برخورد شود و نشده است. چه دخلی به تقلب در انتخابات دارد؟ اگر در این مورد به قانون استناد می‌کنی که قانون نمی‌گوید اگر چنین اتفاقی افتاد تقلب شده است و یا باید انتخابات ابطال شود. البته اگر مجموعه‌ای از تخلفات موجب تغییر نتیجه شده باشد بحث فرق می‌کند. برای من واضح است که ده‌ها مورد از این سخن‌رانی‌ها هم تأثیر قابل‌ملاحظه‌ای که بتواند نتیجه را تغییر دهد نداشته است ولی اگر آقایان مدعی تقلب چنین نظری داشتند باید درستی ادعا بررسی شود نه این‌که مردم در خیابان بریزند تا حرف آقایان تحت فشار به کرسی بنشیند.

شاید می‌گویی آقای الهام به دلیل آن سخن‌رانی صلاحیت داوری در مورد انتخابات را از دست داده است چون طرف‌دار آقای احمدی‌نژاد است. فرض کنیم ایشان آن سخن‌رانی را نمی‌کرد. آیا در این صورت طرف‌دار آقای احمدی‌نژاد نبود؟ این سخن‌رانی مطلبی را ثابت کرد که قبلاً روشن بود و حتی اگر هم روشن نبود حقیقت داشت یعنی آقای الهام در دل طرف‌دار آقای احمدی‌نژاد بود. واضح است که اگر چنین چیزی بخواهد موجب ناداوری شود نیازی نیست که علنی شود. پس حرف شما مستلزم این است که بگوییم هر کس طرف‌دار یکی از نام‌زدها باشد دیگر صلاحیت داوری ندارد، چون به احتمال زیاد حق را زیر پا می‌گذارد. ولی مگر داورها، هر که باشند، بی‌نظر هستند؟ طبق این دیدگاه نتیجه انتخابات در هر جای دنیا در واقع با رأی اکثریت مردم مشخص نمی‌شود بلکه با رأی اکثریت داوران نهایی مشخص می‌شود! مشکل با حذف شورای نگه‌بان هم حل نمی‌شود. بالاخره قانون می‌بایست فرد یا گروهی را قاضی قرار دهد که در مورد درستی انتخابات نظر بدهد و آن‌ها چه سخن‌رانی بکنند و چه نکنند به یکی از نام‌زدها گرایش بیش‌تری دارند.

آخر این‌که اگر بگویی شخصاً چون فلان فرد طرف‌دار آقای احمدی‌نژاد است گفته‌هایش در دفاع از درستی انتخابات را نمی‌پذیری پس باید قبول کنی که دیگران هم نظرات طرف‌داران آقای موسوی و کمیته صیانت از آراء را ناشی از دل‌بستگی و وابستگی بدانند و برایش هیچ ارزشی قایل نباشند!

«چرا همانطور که رهبران شجاع جنبش سبز بارها درخواست کرده‌اند، به سبزها مجوز تجمع حتی در بیابان داده نمی‌شود؟!»

طبیعتاً من نمی‌توانم از طرف وزارت کشور پاسخ‌گوی این سؤال باشم و به‌علاوه نداشتن توجیه برای این موضوع نمی‌تواند تقلب را اثبات کند. ولی با این وجود مدلی را ارائه می‌کنم: فرض کنیم تقلب نشده باشد. اعتراض به نتیجه انتخابات باید از راه قانونی پی‌گیری شود و حتی اگر میلیون‌ها نفر با نتیجه مخالف باشند باید از رأی اکثریت، حتی اگر ٥١ درصد باشد، دفاع شود. تظاهرات روز دوشنبه نشان داد که می‌توان در ذهن مردم جمعیتی کم‌تر از یک میلیون را سه میلیون جلوه داد. البته این حقیقت پیش از این هم برای اهل فن (امثال دکتر شیرزاد که در مقاله نظراتش را نوشته‌ام) مشخص بود. پس تجمع چند میلیونی کسانی که به آقای موسوی رأی داده‌اند، حتی اگر کاملاً بی‌خشونت باشد، موجب این می‌شود که نتیجه انتخابات، به‌غلط، در نظر خود آن‌ها و بسیاری دیگر نادرست به نظر برسد و این موجب تضعیف دولت برآمده از رأی مردم، نافرمانی بیش‌تر نسبت به قوانین جامعه و متهم شدن دولت قانونی و مسئولین به خیانت می‌شود و تصحیح این باور نادرست کم و بیش ناممکن است. پس به عقیدۀ من حکومت برای صیانت از رأی مردم وظیفه داشت با چنین تجمعی موافقت نکند. البته این احتمال هم باید در نظر گرفت که دولت نتواند از یک تجمع چند میلیونی، از آدم‌های عصبانی، محافظت کند و گروهی برای به آشوب کشیدن جامعه دست به کشتار بزنند. من اگر جای مسعود و مریم بودم چند تا از گلوله‌ها و بمب‌هایم را خرج چنین بیابان پربرکتی می‌کردم!
«پس از راهپیمایی فرمایشی ٩ دی (به صرف کیک و ساندیس!)، دیکتاتور این نمایش حکومتی را "حماسه چند ده میلیونی"!!! نامید. بسیار خوب لطفاً با همان مکانیزمی که تعداد راهپیمایان ٢٥ خرداد را شمرده‌اید،  تعداد راهپیمایان ٩ دی را هم بشمرید و برای رعایت عدالت در همان وبلاگ قرار دهید.»

من به‌طور کلی منکر اشتباه در شمارش و بزرگ‌نمایی عمدی و غیرعمدی نیستم. البته در مورد راه‌پیمایی ٩ دی اطلاعات چندانی ندارم. توجه کن که این راه‌پیمایی فقط در تهران برگزار نشد و لذا برای برآورد تعداد شرکت‌کنندگان به اطلاعاتی از کل کشور نیاز است. نکتۀ دیگر این است که بزرگ‌نمایی راه‌پیمایی ٢٥ خرداد با این هدف انجام شد که با شعار دموکراسی، جمهوریت نظام را از بین ببرند و به همین جهت جرم آن بزرگ و بررسی آن از نظر من لازم بود. شما هم اگر می‌توانی و انگیزه‌ای داری به‌طور علمی تعداد شرکت‌کنندگان را تخمین بزن و اگر ثابت کردی کم‌تر از آنی بوده که گفته شده گویندگان را رسوا کن. البته با توجه به سه علامت تعجبی که در متن آمده به نظر می‌رسد قبل از بررسی قضاوت کرده‌ای.

ناگفته نماند که کسی که حاضر نیست تسلیم قانون باشد شایسته عنوان دیکتاتور است و به‌علاوه کسی که به دعوت مسئولین کشورش راه‌پیمایی می‌کند و ساندیس و کیک هم می‌خورد شرف دارد به کسی که با دعوت از بی‌بی‌سی و وی‌او‌ای و مسعود و مریم و... راه‌پیمایی می‌کند هر چند به جای ساندیس، کتک بخورد.

بیژن عزیز، درد و دلت را هم خواندم. چه خوب که اوباما و خلف او را به اسکندر و چنگیز تشبیه کرده‌ای. نظرت در مورد کسانی که با شعار آزاد کردن ملت به این دشمنان پناه می‌برند چیست؟ در مورد آن‌چه در این چند ماه رخ داد هم من خوش‌حالم که آن‌چه آن‌ها می‌خواستند در این کشور بشود نشد.

امید

چهارشنبه، ٨ اردی‌بهشت ١٣٨٩


لینک صفحه


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo