آشنایی من با سبک فکری ایشان یکی از طریق شنیدن سخنرانیهایشان در جمع گروهی از فارغ التحصیل مراکز آموزشی سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان است و دیگر از طریق مطالعه کتاب «ایستاده در باد».
به پیوست نامه، علاوه بر مقاله من، پنج نوشته دیگر هم الصاق شده بود که میتوانید همه را در این فایل فشرده ببینید.
سلام
هفته پیش ایمیلی از دوست عزیزم جناب آقای دکتر امید نقشینه استاد دانشکده ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دستم رسید که در همان نگاه اول دانستم مانند مدالهایی که در جوانی در مسابقات المپیاد ریاضی کسب کرده بود زیبا و درخشان است. با این حال ترجیح دادم قبل از خواندنش آن را به کسی توصیه نکنم. اکنون با اطمینان میتوانم بگویم تا جایی که من دیدم به جز غلط دیکتهای کوچکی که در پاورقی صفحه ١٨ مقاله وجود داشت هیچ نقطه ضعف دیگری در آن پیدا نبود این مقاله را برای شما ضمیمه کردهام و توصیه میکنم حتماً آن را بخوانید و دقیق هم بخوانید.
در بخشی از این مقاله آمده است:
شاید به گمان عدهای انتشار این مقاله باید در همان روزهای بعد از انتخابات انجام میشد و اکنون عملی بیفایده است. اگر منظور از فایده، آرام کردن فضای جامعه است، این مقاله دران مقطع نیز بیفایده بود؛ فضای آن روزها به حدی هیجانی، احساسی و غیر عقلانی بود که کمتر کسی گوشی برای شنیدن استدلال داشت و وجود چنین بحثهایی هر چند در همان مقطع هم لازم بود ولی اثر آن نمیتوانست در کوتاهمدت چشمگیر باشد. امیدوارم اکنون فضا برای بحث منطقی آمادهتر باشد.
***
مجله پنجره که از سال جاری هر هفته مقالهای از این حقیر را به چاپ میرساند در آخرین شماره پارسال خود سه مصاحبه بسیار خواندنی درج کرده بود که به گمانم نخواندن آنها نیز یک اشتباه بزرگ باشد. ابتدا مصاحبهای با دکتر غلامعلی حدادعادل نماینده مجلس.
در بخشهایی از این مصاحبه آمده است:
همه در مورد این موضوع اتفاق نظر داشتند که افراد هیئت (بازشماری آراء) از کسانی باشند که همه مردم به آنها اعتماد داشته باشند. حالا شورای نگهبان تشخیص داد که اگر بنده باشم این معنا حاصل میشود و آقای ابوترابی را هم به عنوان فردی که از سیاست بازی دور است در جامعه شناخته میشود و آقای ولایتی هم به همین شکل و آقای دری نجف آبادی نیز به عنوان یک روحانی باصداقت و آقای رحیمیان هم به عنوان یک روحانی نزدیک به بیت امام و کسی که منصوب به جناح راست نبود و رفاقتی نیز با مجمع روحانیون داشت و علی القاعده مورد احترام جریان چپ نیز بود و آقای گودرز افتخارجهرمی به عنوان حقوقدان معروف و استاد دانشگاه که سال ها حقوقدان شورای نگهبان بوده و آقای خاتمی هم وی را به عنوان یکی از اعضای سه نفره نظارت بر قانون اساسی انتخاب کرده بودند، اعضای هیئت را تشکیل دادند. شورا یک طیفی را انتخاب کرد. مثلا آقای ولایتی و دری از دوستان آقای هاشمی محسوب میشوند، بنده و آقای ابوترابی وضع متفاوتی داشتیم، آقای افتخارجهرمی به عنوان مخالف اصلاحات هیچ وقت شناخته نشده بود و آقای رحیمیان هم به عنوان روحانی مورد اعتماد بیت امام و روحانیون چپ شناخته میشد.
قرار بر این شد که آقای ابوترابی به سراغ آقای کروبی و موسوی بروند و از این آقایان خواهش کنند که دو نماینده معرفی کنند که در کنار هیئت شش نفره حضور داشته باشند.
بنده نیز به آقای فاتح گفتم که ما پیش داوری نداریم و نمیخواهیم ثابت کنیم که تقلب نشده و واقعا میخواهیم بدانیم که تقلبی صورت گرفته یا خیر و در حقیقت نیت بنده این بود که اگر برایم معلوم شد که تقلب گسترده شده، به عنوان مشاور عالی رهبری بروم و گزارشی را خدمت ایشان ارائه کنم و اگر هم تقلبی صورت نگرفته، بروم و به مردم موضوع را گزارش کنم.
آقای هاشمی هم این روند را تأیید کرده بودند، حتی آقای هاشمی با آقای خاتمی تماس گرفته بودند و گفته بودند جریان معترض با شورای نگهبان همکاری کند، ولی آقایان اعتنایی نکردند و درنهایت آن چه به بنده ثابت شد، این بود که آقایان حاضر به راستی آزمایی نیستند.
یک جریانی در این مسئله دنبال میشد و آن این بود که آقایان دنبال کار جدیدی غیر از مجاری قانونی بودند. مثلا طرح میکردند که مراجع تقلید یک هیئتی را تعیین کنند و آن هیئت به شبهات رسیدگی کند و نظرش را به رهبری بدهد یا رهبری خودشان اعلام کنند این انتخابات را بپذیرند و رهبری مسئولیت صحت انتخابات را برعهده بگیرند.
دوم مصاحبه آقای عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان است.
در بخشی از این مصاحبه آمده است:
در آن جلسه از هر نامزدی ٤ یا ٥ نماینده حضور داشتند و از شورای نگهبان حاج آقای لاریجانی و بنده و از وزارت کشور آقای دانشجو و آقای شریفیراد البته از مسئولان بیت رهبری و وزارت اطلاعات و صدا و سیما هم افرادی در جلسه حاضر بودند. در این جلسه صحبتهای مختلفی شد و در ابتدای جلسه نیز مقام معظم رهبری فرمودند که در بیان مطالب هیچگونه پرده و حجابی وجود ندارد و هر مطلبی را که لازم میدانید بگویید و آقایان هم هر مطلبی را که میخواستند با صراحت بیان کردند و بسیار مطلوب است که در حال حاضر آن جلسه به همان شکل پخش شود. در اواخر جلسه که دوربینهای رسمی خاموش شده بود، آقای آخوندی (نماینده موسوی) فرمودند: آقای خامنهای ما میدانیم اگر همه صندوقها بازشماری شود هیچگونه تخلف و تقلب عمدهای که سرنوشت انتخابات را عوض کند صورت نگرفته است، اما ما نسبت به صلاحیت آقای احمدی نژاد اعتراض داریم که معظمله فرمودند که این بحث دیگری است و زمان بررسی صلاحیتها گذشته است و در حال حاضر امکان بررسی صلاحیت وجود ندارد اما درباره بازشماری و بررسی بیشتر شورای نگهبان و وزارت کشور آنها مکلف هستند تلاش کنند هرگونه که شما مدنظر دارید بررسیها را صورت دهند. که در این راستا ما از قبل اعلام آمادگی کرده بودیم.
سوم مصاحبه سعید شریعتی دبیر سیاسی حزب مشارکت است. که اگر چه با بخشهایی از مبانی فکری او که در این مصاحبه هم آشکار است موافق نیستم ولی باز هم بسیار خواندنی است.
در بخشهایی از این مصاحبه آمده است:
در دفتر سیاسی حزب عرض کردم ما نمیتوانیم مستندات کافی پیدا کنیم که ١١ میلیون را پر کند. از پراگماتیسم سیاسی ادعای تقلب را بهدور میدیدم. بعد از اعلام کامل نتایج حجت برایم کامل شد که تقلب مؤثری که بتواند ١١ میلیون رای را جابهجا کند، نشده است. آخرین جلسه کمیته مشاوران افکارسنجی و جامعهشناسان تحلیلگر کمپین آقای موسوی روز پنجشنبه ٢١ خرداد تشکیل شد. افراد بهشدت اختلافنظر داشتند بهطوری که به مجادله کشید. عدهای میگفتند ٦٠ به ٤٠ انتخابات را باختهایم و عدهای معتقد بودند به دور دوم میکشد، اما تعدادی هم تصور میکردند ٦٠ به ٤٠ پیروز خواهیم شد. هیچ اجماعی برای اینکه قطعا پیروز میشویم یا شکست میخوریم، وجود نداشت. دو روز قبل از انتخابات با سه چهره مطرح نهادهای افکارسنجی کشور که در کمپین موسوی حضور داشتند، تماس گرفتم و گفتم ما میخواهیم این تیتر را بزنیم که موسوی بهطور قطع پیروز انتخابات است. شما بهعنوان کارشناسان این رشته حاضرید نامه سه نفرهای امضا کنید؟ آنها گفتند ما اعتبار علمی خود را هزینه چنین ادعایی که یقین نداریم، نمیکنیم.
هم چنین بار دیگر آنتیبیانیه را خدمتتان فرستادهام.
در بخشی از آن گفتهام:
رگهای برآمدۀ گردن آقای موسوی در شب انتخابات، وقتی از شعبدهبازی در آراء سخن میگفت، جوانان احساساتی ما را چنان رو در روی هم قرار داد که در زمین ما بین صفوف آنها، چیزی به جز تخم کینه و نفرت قابل کشت نبود.
مسئلۀ نظارت استصوابی ـ درست یا غلط ـ دعوای چندین سالۀ دوستان آقای موسوی و شورای نگهبان بوده است. طرح شورای حکمیت ملی، چیزی نبود به جز تمام شدن این دعوا به نفع آقای موسوی و دوستانش برای همیشۀ تاریخ.
من و تو، ممکن است با نظارت استصوابی موافق یا مخالف باشیم، اما تعیین تکلیف این موضوع، فارغ از قانون و از طریق قشونکشی خیابانی ـ کاری که آقای موسوی کرد ـ چیزی به جز یک باجخواهی تمام عیار نبود.
این است که من فکر میکنم آقای خامنهای، بیش از هر کس و بیش از هر زمان، از کیان دمکراسی در ایران دفاع کرد. اگر آقای خامنهای امروز تسلیم باجخواهی آقای موسوی و دوستانش به خاطر این قشونکشیها میشد، فردا هر بازندۀ انتخاباتی با فراخواندن طرفدارانش به خیابانها باجخواهی دیگری میکرد و این پایان قانونگرایی و دمکراسی در کشور ما بود. به نظر من، آقای خامنهای هر کجا که ـ فرضا ـ اشتباهی کرده باشد، در این مورد، شجاعت، تقوا و درایتی مثال زدنی از خودش نشان داد. او از موجودیت قانون دفاع کرد و در عین حال ترتیبی داد که با حفظ منزلت و حرمت شورای نگهبان، شورای حکمیت مورد نظر آقایان نیز تشکیل شود. ترا به خدا نگاهی به ترکیب شورایی که به دعوت خود شورای نگهبان برای بازشماری آراء به وجود آمد بینداز. آیا اگر قرار بود هر شورای حکمیتی تشکیل شود، ترکیبش فاصلهای با ترکیب آن شورا داشت؟ به گمان من، این مهمترین محک برای سنجش صداقت آقای موسوی و یاران ایشان در آن زمان بود. آنها اگر واقعا به دنبال بازشماری آراء بودند، نمایندگانشان را به این شورا میفرستادند. اما آقای موسوی به رغم موافقت اولیۀ رئیس کمیتۀ صیانت از آرای خودش، ناگهان شروع کرد به کوفتن بر طبل ابطال انتخابات و شد آن چه شد. بقیۀ ماجرا کسل کنندهتر از آنست که دوباره مرور شود؛ بیدرایتی سیاستمداران ـ از همۀ جناحها ـ بیتقواییها، کینهتوزیها، و ماهیهای فراوانی که BBC و VOA از میان این آب گلآلود صید کردند؛ و جوانان بیبصیرت و گاه بیادبی که سر به دامن شیاطین نهادند؛ و باقی ماجراها.
و بالاخره مقالهایست از استاد گرانقدر جناب آقای حسین صفارهرندی وزیر مستعفی دولت نهم که از نوعی دیگر است و اگر چه برای شخص خاصی نوشته شده اما جا دارد همه ما همه ما آن را در خلوتمان بخوانیم.
من به احترام شما و برای آسانی کار همه این مطالب را ضمیمه این ایمیل کردهام با این حال اگر لینکهای این مقالات را میخواهید به قرار زیرند:
www.entekhaabaat-aamaar.persianblog.ir
http://www.panjerehweekly.ir/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=339498
http://www.panjerehweekly.ir/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=324631
http://www.panjerehweekly.ir/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=324652
http://www.kayhannews.ir/890129/2.htm#other204
http://www.panjerehweekly.ir/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=225823
در پایان نیز بخشهایی از آخرین ایمیلم در ایام پس از انتخابات را برایتان فرستادهام شاید نگاه دوبارهای به آن خالی از لطف نباشد.
س م ر
٨٩/١/٢٩
سلام.
هفته پیش درست فردای انتخابات بود که احساس کردم بر سر یک دو راهی واقع شدهام. یک راه راه سکوت در برابر خیل عظیمی از دوستانی بود که باور داشتند در انتخابات تقلب سنگینی رخ داده است، راه دوم راه بیان باور خودم بود.
راه سکوت برای من احتمالاً پر از آبرو بود پر از کسب اعتبار در نزد دوستان تیزهوشم. راه دوم یعنی راه بیان باورهای خودم احتمالاً هیچ نتیجۀ عاجلی برای من نداشت الا بیآبرویی و متهم شدن به منفعت یا حماقت یا سادهاندیشی. من اما راه دوم را برگزیدم، چرا؟ چون میدیدیم صداقت حکم میکند از باور خودم دفاع کنم، چون میدیدم دلایلی که من برای باور خودم دارم در پیشگاه منطق اگر موجهتر از دلایل دیگران نبود در موجه بودن دست کمی از دلایل دیگران نداشت. چون میدیدم شرافتم در نزد خودم اجازه نمیدهد در برابر یک جو فراگیر مرعوب شوم و اما مهمتر از همه اینکه احساس میکردم برای عدهای از دوستان و دانشجویانم مهم بود که در این بازار آشفته قضاوت این کمترین را نیز بدانند، بنابراین با رب خودم خلوت کردم و ترسیدم از اینکه به خاطر حفظ مختصر آبرویی که در نزد مردم دنیا دارم از باور خودم صادقانه دفاع نکنم. پس قید آبرو را زدم و تصمیم گرفتم هر آبرویی را که اندوختهام در راه باور و اعتقاد خودم خرج کنم. امروز به خود میبالم که رهبر من نیز وقتی با صاحب من و خودش سخن میگوید از این نکته یاد میکند که او نیز در راه باور و تکلیفش از همه چیز و از جمله آبرویش گذشته است.
من میدانم که دوستان دیگر نیز صادقانه باوری به جز باور من دارند من برای نظر آنها احترام قائلم و تنها امیدم این است که آنها نیز برای باور من احترام قائل باشند. در این صورت به آنها میگویم بیاییم و قاعدۀ بازی قانونی را به هم نزنیم وقتی دو گروه صادقانه به باورهایشان اعتقاد دارند اگر به قانون اولیهای که بر اساس آن بازی را شروع کردهاند تمکین نکنند دیگر چه راهی پیش پایشان هست؟ یادمان باشد اساساً قانون برای موقعیست که هر دو طرف ماجرا به باور خود اعتقاد دارند و یادمان باشد عقل حکم میکند حتی اگر به چیزی یقین داشته باشیم باز هم در چارچوب قانون عمل کنیم.
به این مسئله فکر کنید در شرع مقدس به ما آموختهاند که اگر کسی شاهد یک دزدی بود یعنی با دو چشم خودش دید که کسی دزدی کرد اما در پیشگاه قاضی نتوانست دو شاهد عادل بیاورد یعنی اگر نتوانست دلیل منطبق بر ظواهر قانونی بیاورد نه تنها دزد را مجازات نمیکنند بلکه آن شخصی را که با چشمان خودش دزدی دزد را دیده، اگر بر اتهام زدنش پافشاری کند، مجازات خواهند کرد. کسانی که بر خلاف من باور دارند تقلب شده به استناد کدام قانون آن را اثبات میکنند؟ یادمان باشد همه کاندیداها با تسلیم در برابر همین قانون موجود وارد بازی انتخابات شدند. حالا آیا حق دارند به صرف این که باور دارند تقلب شده قانون را رها کرده و در خیابانها قشونکشی کنند؟ اگر آنها باور دارند تقلب شده من هم باور دارم تقلب نشده. از میان قشونی که این روزها به خیابان میکشند آیا کسی هست بگوید حق منی که دلم میخواهد بر اساس قانون بازی کنم چه میشود؟
امیدوارم مثل تهمتهای رایجی که این روزها زیاد زده میشود به من تهمت نزنید که طرفدار کتک زدن مردم و خشونت با مخالفانم. این بحثها همه عوض کردن و پاک کردن صورت مسئله اصلی است. من به قانون وفادارم و معتقدم هر کس به این بازی وارد شده به آن ابراز وفاداری کرده است و قانون برای زمانیست که ما باوری داریم و دیگری هم باور خود را دارد. اینجاست که باور ما هر چه باشد باید به ظواهر قانونی تمکین کنیم و اگر قرار است بدون توجه به قانون فقط به دنبال باور خودمان باشیم تکلیف چیز دیگری خواهد بود.
در پایان لازم میدانم به خاطر همۀ مزاحمتهایی که در این مدت برای شما فراهم آوردهام عذرخواهی کنم و روی شما را به عنوان رفع هر گونه کدورت احتمالی ببوسم. در خصوص خواهران عزیزم البته روسریشان را میبوسم من برای باور شما احترام قائلم و البته دروغ است اگر بگویم برای باور خودم احترام قائل نیستم. رهبرم را معصوم نمیدانم و حتی ممکن است با برخی از تصمیمات او در این ماجرا موافق نباشم اما گوش سپردن به تصمیم او را بر خودم شرعاً و عقلاً لازم میدانم چرا که اگر قرار باشد به حرف رهبر فقط زمانی گوش کنیم که با او موافقیم دیگر چرا تعارف کنم و بگوییم او رهبر است؟ خودمان را خلاص کنیم و بگوییم رهبر ماییم نه او! بزرگترین افتخارم این است که برای ادای تکلیف عقلی و شرعی خود در کنار رهبرم تا هر کجا که باشد بایستم.
در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
س م ر
٨٨/٣/٣٠