دلیل آن البته این نیست که از دیدن توهین و سرزنش خوانندگان گرامی خسته شدهام. علت نوشتن این دفاعیه این است که گروهی انتشار مقالۀ من و هر دفاعی از انتخابات را امری ناپسند میدانند چون معتقدند این کار موجب میشود که برخی که در وقایع بعد از انتخابات مورد ظلم قرار گرفتند متهم شوند و حق آنها پایمال شود. به نظر میرسد چنین کسانی معتقد هستند که باید از مظلوم (و شاید هم از جنبش سبز) دفاع کرد حتی اگر لازمۀ این دفاع کتمان حقایق و یا دروغگویی باشد.
من نمیدانم تکتک افرادی که در روزهای پس از انتخابات وارد خیابان شدند چه کردند و طبیعتاً نه میتوانم همۀ اعمال آنها را تأیید کنم و نه میتوانم همه را محکوم کنم. این موضوع، هم شامل طرفداران نظریۀ تقلب میشود و هم شامل طرفدارن درستی انتخابات. اگر ما به آقای الف حق میدهیم که آقای ب را کتک بزند چون فکر میکند امثال او موجب تقلب در انتخابات شدهاند پس میتوان به آقای ب هم حق داد که آقای الف را کتک بزند چون فکر میکند که امثال او میخواهند دولتی که با رأی مردم سر کار آمده را سرنگون کنند. اگر به آقای الف حق بدهیم که آقای ب را کتک بزند چون دیده که آقای ب کسی را کتک زده، باید برای آقای ب هم چنین حقی قائل باشیم. نمیخواهم با این مطالب بگویم کتک زدن دیگران عملی موجه است بلکه میخواهم تذکر دهم که قضاوت و محکوم کردن افراد فقط با دیدن ظاهر ماجرا منطقی نیست. اینها تبعات طبیعی و ناگوار به خیابان کشیدن اختلافاتی است که در یک جامعه باید در سایۀ قانون حل شود.
اصل حرف من این است که کسانی که بعد از انتخابات به تصور اینکه در انتخابات تقلب شده به خیابانها ریختند عملشان تا حدی موجه است و حتی اگر دست به تخریب اموال عمومی و کتک زدن دیگران زده باشند جرمشان آنقدرها سنگین نیست. اگر ثابت شود که در انتخابات حتی یک تخلف کوچک هم نشده باز هم نظر من همین است.
باید به این سؤال پاسخ دهیم که چرا یک نفر باور کرد که در انتخابات تقلب شده و چرا باور کرد که برای دفاع از انتخابات باید به خیابان بیاید؟ با چه انگیزهای سنگ پرتاب کرد و یا افرادی را زیر مشت و لگد گرفت؟

من کم و بیش اطمینان دارم که در مورد اکثریت افراد این دلیل چیزی از قماش آنچه من در بخش اعظم مقالهام به آن پرداختهام، یعنی گزارشها و دلایل آماری، نبوده است. افراد به چنین باوری رسیدند چون آقایان موسوی و کروبی و مانند آنها چنین ادعایی کردند. بهعلاوه آنها بر اساسی مشابه باور کردند که بسیجیها مقصر هستند و راههای قانونی نمیتواند موجب شود که حق به جایش بازگردد. آنها خود را با یک کودتا مواجه میدیدند و تصور میکردند که بسیج، پلیس، شورای نگهبان، رادیو و تلویزیون و... همه از گردانندگان کودتا هستند.

آقای کلهر، مشاور رسانهای رئیسجمهور، در تاریخ ٢١ دی ١٣٨٨ در برنامۀ «رو به فردا»، دربارۀ کسانی که در روزهای ابتدای بعد از انتخابات در خیابانها تجمع میکردند، چنین گفت:
«اینها سرمایههای نظام و افتخارات ما و افراد باغیرتی هستند که میخواهند نظامشان آلوده نباشد اما کسانی برای اینها مصداقهای دروغین بهوجود آوردند.»
باید توجه کرد که آقایان موسوی و کروبی نامزدهای تأیید صلاحیتشده بودند و با توجه به اصل ١١۵ قانون اساسی این تأیید صلاحیت به این معنی است که شورای نگهبان اعلام کرده است که این افراد «ایرانیالاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوا، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور» هستند.
پس چهگونه میتوان کسی را محکوم کرد در حالی که به استناد گفتههای چنین شخصیتهایی باور کرده که انتخابات یک «شعبدهبازی» بوده و «آراء بهطرز مضحکی مهندسی شده است»؟ آیا عمل او دفاع از قانون و انتخابات سالم محسوب نمیشود؟
به عقیده من اشکال اینجاست که بخواهیم چنین مردمی را با نامزدهای مدعی تقلب به یک شکل مورد بازخواست قرار دهیم؛ من پاسخی که به آن اشاره کردم را برای مردم معترض میپذیرم ولی طبیعتاً از آقایان موسوی و کروبی و افراد بهنام دیگر از بزرگان سیاسی کشور که خود رأساً مدعی وقوع تقلب شدند چنین پاسخی پذیرفته نیست.
لازم است تکرار کنم که موضوع وبلاگ من این مقاله است: