وقایع ١٨ تیر سال ١٣٧٨ از نگاه من

وقایع ١٨ تیر ١٣٧٨ از نظر کسانی که در مورد انتخابات بحث می‌کنند وقایع مهمی است و حتی برخی «ظلمی که در آن مقطع نسبت به دانش‌جویان شد» را ریشۀ بسیاری از حوادث بعدی، از جمله وقایع بعد از انتخابات می‌دانند.

من نیز معتقدم ارتباطی خاص بین وقایع ١٨ تیر و اتفاقات اخیر وجود دارد ولی نگاهم تفاوتی جدی با نگاهی دارد که در پاراگراف پیش به آن اشاره کردم. این نگاه متفاوت ریشۀ برخی اختلاف‌برداشت‌ها با دوستانم در تفسیر اتفاقاتی بود که بعد از انتخابات شاهد آن بودیم.

من در سال ٧٨ دانش‌جوی کارشناسی ارشد دانش‌گاه صنعتی شریف و ساکن خواب‌گاه طرشت ٣ بودم. آن‌چه شد از دید من چنین بود:

صبح آن شبی که آن حادثه کذایی، بعد از اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام، در کوی دانش‌گاه تهران رخ داد من با دیدن یک پارچه‌نوشتۀ بزرگ جلوی در ورودی خواب‌گاه طرشت ٣  مواجه شدم که خبر از کشته شدن ٧ دانش‌جوی دانش‌گاه تهران در حادثه کوی هم‌راه با نام و موقعیت سیاسی آن‌ها، که اکثراً یا همه وابسته به انجمن اسلامی بودند، می‌داد. به احتمال زیاد مشابه این پارچه‌نوشته در دانش‌گاه‌‌های دیگر هم نصب شده بود. به دانش‌گاه که آمدم دیدم که در سالن ابن‌سینا، روبه‌روی دفتر انجمن اسلامی، دور ایستاده‌اند و شمع به‌دست سوگ‌واری می‌کنند. یکی از شعارهایشان «مرگ بر انصار امامی» بود که ظاهراً اشاره به انصار حزب الله و سعید امامی داشت.

به نظر من تا چند روز بعد اصلی‌ترین دلیل عصبانیت دانش‌جو‌ها و مردم و حوادث بعد از آن در تهران همین موضوع بود که البته روزنامه‌هایی مانند خرداد با چاپ روزانه تصاویر «خونین» آن را تشدید می‌کردند؛ بسیاری از مردم و دانش‌جوها برای پیش‌گیری از کشتار بیش‌تر و برای کمک به دانش‌جوها به سمت دانش‌گاه تهران می‌رفتند و برخی سعی می‌کردند به روش‌های مختلف تقاص خون‌های ریخته‌شده را از بسیجی‌ها و هر کس که ظاهری مذهبی داشت بگیرند.

مدتی گذشت و معلوم شد که هیچ‌کدام از آن ٧ دانش‌جو کشته نشده بودند و تنها کشتۀ آن ماجرا (که ظاهراً در روزهای بعد کشته شده بود) سربازی بود به نام عزت‌الله ابراهیم‌نژاد بود که برای تعطیلات به خواب‌گاه آمده بود.

چندی بعد در دانش‌گاه شریف سخن‌رانی‌ای برگزار شد که یک نفر از دفتر تحکیم وحدت هم در آن حضور داشت. یکی از او پرسید این خبر کشته شدن ٧ نفر که شما گفتید داستانش چه بود؟ جوابی شبیه این داد: بالاخره یک نفر کشته شده است. آن ٧ نفر گم شده بودند و ما فکر کردیم کشته شده بودند.

من بعدها روی این پاسخ بیش‌تر فکر کردم. چرا کسی در آن شب پرحادثه، که هر کسی ممکن است به گوشه‌ای فرار کرده باشد با چند ساعت ندیدن یک نفر، از اواخر شب تا صبح زود، باید به این نتیجه برسد که آن فرد کشته شده و با این سرعت برایش پارچه‌نویسی در خواب‌گاه‌های دیگر علم کند؟! چرا تا چندین روز بعد حتی یک نفر از آن ٧ نفر اعلام نکرد که من زنده‌ام؟! با توجه به این‌که نام کشته‌شدۀ واقعی در آن فهرست نبوده پس ظاهراً کسانی که اعلام کرده‌اند ٧ نفر کشته شده‌اند حتی آن شب با یک مورد کشته هم مواجه نشده بودند.

تنها سناریویی که به نظر من توجیه‌کننده این اتفاقات است چیزی شبیه این است:

کسانی این‌چنین طراحی کرده بودند که در کوی دانش‌گاه زد و خوردی انجام شود و چنین وانمود شود که تعداد زیادی از دانش‌جویان کشته شدند. با ٧ نفر از دانش‌جویان سیاسی هماهنگ می‌شود که چند روز مخفی شوند. دانش‌جویان تحریک می‌شوند که در کوی تظاهرات کنند و تظاهرات، با برنامه‌ریزی همان گروه به بیرون از کوی کشیده می‌شود و شعارهای به اصطلاح تند داده می‌شود.

ولی قتل بدون قاتل ممکن نیست. نیروهای بسیجی و انصار حزب الله را، شاید همان گروه به طریقی و شاید هم‌سایگان مطلع می‌کنند که چنین اتفاقی در کوی رخ داده است و درگیری شروع می‌شود.

در این صورت هم دانش‌جوهای کوی و هم طرف مقابلشان، جدا از این‌که عمل‌کردشان درست بوده یا نه، بازی خورده‌اند تا شهر و اگر شد کشور به هم ریخته شود.

با توجه به این حقایق دیگر متهم اصلی قتل آن سرباز هم کسانی هستند که پشت پردۀ ماجرا بوده‌اند؛ مقتول کسی است که از نیروهای سیاسی موافق این جماعت نبوده و به‌علاوه می‌توان قتل آن را به گردن حکومت و یا حزب اللهی‌ها انداخت! واقعیت این است که آن ٧ کشته دروغین ناخودآگاه این قصه که مجرم نیروهای بسیجی یا نیروی انتظامی بوده‌اند را بدیهی کرده بود.

به عقیدۀ من هر چند که کشته شدن یک انسان بی‌گناه جنایت بزرگی است ولی مهم‌تر و بزرگ‌تر از آن طراحی فتنه‌ای است که در آن مردم به جان هم بیفتند و ده‌ها بی‌گناه کشته شود.

سال‌هاست که سال‌گرد ١٨ تیر به‌گونه‌ای برگزار می‌شود که گویا واقعاً آن
٧ نفر کشته شده بودند! من ضمن محکوم کردن قتل آن یک نفر و کتک زدن دانش‌جوها، این برایم مهم است که جماعتی که احتمالاً شامل آن ٧ نفر و برخی دیگر از اعضای انجمن‌های اسلامی بوده‌اند آن ماجرای را طراحی کردند و هنوز هم برای گروهی از دانش‌جوها نقش ره‌بر سیاسی را ایفا می‌کنند.

وقایع ١٨ تیر در ذهن من با آن‌چه در ذهن بسیاری حک شده تفاوت دارد و من با این تجربه با وقایع بعد از انتخابات مواجه شدم. به نظر من ریشه‌یابی چنین طراحی‌ای که منجر به آشوب‌های سال ٨٨ شد و خسارات اجتماعی، سیاسی، مالی و جانی فراوان به بار آورد بسیار مهم‌تر از ظاهر ماجراست.

من با بررسی‌هایی که کردم به این نتیجه رسیدم که تقلبی که مهندس موسوی گفته رخ نداده و دلایلی که ایشان به آن استناد کرده غیرمنطقی است؛ شاید خود نیز فریب خورده باشد. در هر صورت تقاضای ابطال انتخابات و به خیابان کشاندن مردم قبل از این‌که دعوا از مجاری قانونی بررسی شود عقلایی نیست.

من نمی‌گویم آن‌چه در کهریزک رخ داد ظلم نیست ولی در نظر نگرفتن اصل ماجرا و توجه به حاشیه‌ها انسان را به انحراف و قضاوت نادرست می‌کشاند. هر چند از دروغ دانستن انتخابات و القای این مطلب به بسیاری از مردم نمی‌توان یک فیلم تأثیرگذار، با صحنه‌هایی پر از خون، ساخت ولی لطمه‌ای که در کوتاه مدت و دراز مدت به کشور وارد می‌کند قطعاً از کشته شدن چند نفر بیش‌تر است. «الفتنه اشد من القتل» شاید یک دلیلش این است که وقتی فتنه به پا شد و در جامعه حق و باطل مخلوط شد پی‌آمدش می‌تواند ده‌ها قتل و جنایت نیز باشد.

من معتقدم ظلم بزرگ به مردمی شد که در این فتنه به وظیفه ملی و دینی خود عمل کردند و شهید دادند تا جلوی این کودتای سبز را بگیرند، هر چند در بین آن‌ها عمل نادرست و احساسی نیز انجام شد ولی اگر بخواهم کسی را محکوم کنم این‌ها در آخر صف قرار می‌گیرند. صف اول سیاست‌مدارانی هستند که دروغ تقلب را القا کردند، کشته‌سازی کردند و در مرحله بعد کسانی هستند که نخواستند با وارد شدن در این ماجرا و بیان حق، محبوبیت خود را نزد گروه معترض مخدوش کنند. جامعۀ دانشگاهی نیز در بهترین توصیف، کم و بیش سر در گم بود!

من معتقدم که برنامه‌ای جدی وجود دارد که دانش‌جویان را در مقابل حکومت و بسیجی‌ها قرار دهند، این‌ها را نسبت به هم بی‌اعتماد کند تا در مرحلۀ بعد دو طرف یکدیگر را دشمن خونی هم بدانند.

یک سوزن به خودمان!

دوست دانشگاهی من، شما ممکن است نقدهای بسیاری به نیروی انتظامی، بسیجیها و... داشته باشی که لزوماً همۀ آنها از نظر من نادرست نیست ولی آیا ما نباید یک سوزن به خودمان بزنیم و سپس یک جوالدوز به دیگران؟

چند درصد از ما دانش‌گاهیان اصلاً وظیفهای در قبال جامعه برای خود قایل هستیم که دیگران بتوانند عمل ما را با معیار آن وظیفه بسنجند؟ چند درصد از ما تنها به فکر منافع شخصی خود هستیم و فلسفۀ زندگی ما چنین است که هر جا بیشتر به ما پول و شهرت بدهند آنجا کار خواهیم کرد؟ چند درصد از ما، به جای خدمت به میهن خود، یا برای خارجیها کار میکنیم یا دوست داریم که به آغوش آنها برویم؟!

و شمایی که اینگونه نیستی چند بار نسبت به این وضع اعتراض کردهای و چنین نگاه و عملی را تقبیح کردهای؟

«و اما افغانستان!»

از همۀ این مقدمات که بگذریم ویرایش آخر مقالۀ «انتخابات، آمار و تقلب!»  (٢١ خرداد ١٣٨٩) را می‌توانید از این‌جا بردارید.

من این مقاله را هم برای کسانی نوشته‌ام که هنوز نسبت به نتایج انتخابات شک دارند و هم برای کسانی که بعد از یک سال خود به این نتیجه رسیده‌اند که ادعای تقلب بی‌دلیل بوده ولی در مورد برخی مسائل آماری دچار ابهام هستند.

لطفاً قبل از این‌که نظر بدهید نگاهی هم به نامه‌های رسیده، که  لینک آن‌ها در سمت راست وب‌لاگ آمده، بیندازید.

/ 34 نظر / 103 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

آقای نقشینه، شما محتوای مقاله‌ی والتر مبین (http://www.umich.edu/~wmebane/note29jun2009.pdf) را تأیید می‌کنید؟ منظورم این است که از نظر تحلیل آماری‌اش آیا درست است یا نه؟ و این که نتیجه‌گیری‌اش مبنی بر این که - هر چند دلیل قطعی برای تقلب نیست - اما مدرک قوی‌ای برای تقلب است درست است؟ به نظرم حداقل به زبان فارسی جای یک تحلیل روی نظرات مبین خالی است، و شما کسی هستید که دانش و انگیزه‌ی انجام چنین تحلیلی را دارید. ضمن این که مبین یک مقاله در یک مجله‌ی آکادمیک (البته ژورنال peer-reviewed نیست) انجمن آمار آمریکا با نام Chance چاپ کرده است: Mebane, Walter R., Jr. 2010. “Fraud in the 2009 Presidential Election in Iran?” Chance 23 (Mar.): 6–15. و ضمناً در این مقاله که به مقاله‌ی فوق ارجاع داده: http://www-personal.umich.edu/~wmebane/mw10.pdf بخشی از تحلیل آن مقاله را آورده است (صفحات ۲۳ و ۲۴). به نظرم می‌توانید اگر می‌توان پاسخش داد پاسخش را بدهید و برای مجله‌ی Chance بفرستید تا چاپ شود!

محمد

در ادامه‌ی نظر قبلی‌ام: (دیدم اینجا جواب ندادید ایمیلم را دادم که اگر فرصت داشتید و تمایلی به جواب در اینجا نداشتید، به ایمیلم بفرستید) به نظر من گزارش مبین نیاز به پاسخ محکم‌تری دارد نسبت به این که صرفاً بگوییم خود مبین هم گفته دلیل قطعی نیست (پست قبلی همین وبلاگ). به طور خاص، خود مبین هم گفته که اگر انتخابات صحیح باشد باید بتوان همبستگی بالای بین آرای احمدی‌نژاد و آرای باطله را توجیه کرد: To support the benign interpretation, the additional evidence needs to explain how the strong support for Ahmadinejad happens to line up so strongly with the proportion of invalid votes in the ballot-box vote counts. و ضمن این که در مقاله‌ای که لینکش را در نظر قبلی گذاشتم (صفحات ۲۳ و ۲۴) و با ارجاع به مقاله‌ای که در Chance چاپ شده، او این را که رأی‌دهندگان به صورت استراتژیک به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند بعید دانسته و گفته: (ادامه در نظر بعد)

محمد

“as the proportion invalid falls from the median value of about 0.0085 to zero, Ahmadinejad’s share of the vote increases from an average of about 0.64 to an average of about 0.77” (Mebane 2010, 13). Because it is difficult otherwise to explain the connection to invalid ballot proportions, Mebane (2010) suggests this is evidence of extensive ballot box stuffing on behalf of Ahmadinejad. A crude calculation suggests that Ahmadinejad’s vote is inflated by at least 3.5 million votes. به نظرم این سلسله مقالات نیاز به پاسخ قوی‌تری دارند وگرنه برای یک شخص بی‌طرف احتمال تقلب را افزایش می‌دهند. البته شخصاً با اتکا به نظرسنجی‌ها و این تحلیل‌های آماری معتقدم که احتمال دارد تقلب شده باشد اما حتی اگر تقلب نمی‌شد احمدی‌نژاد (با فاصله‌ی کمتری) باز هم برنده می‌شد.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=58950&vn=1&gpn=78&mi=58

یک آماری

سلام ابتدا باید بگم که مقاله شما رو کامل خوندم. تنها جایی که یک خط علمی در آن دیده شد همون مطلب راجب به قانون قوی اعداد بزرگ بود که شما با زرنگی خاصی یک مطلب علمی رو باهاش رد کردید ولی نگفتید که چی هست و چه ربطی داره! نکته بعدی در مورد شما اینه که شما ریاضی محض خونده اید نه آمار و از طرز جوابتون در مقاله پیداست که اعتقاد چندانی هم به روشهای آماری ندارید و آمار رو با همون معنی عامیانه اون می فهمید. از شما خواهش می کنم در مورد چیزی که تخصصش رو ندارید اظهار فضل نکنید. امیدوارم این کامنت رو حذف نکنید!

محمد

جناب آقای نقشینه، می‌توانم نظرتان را راجع به سه نظری که نزدیک سه ماه پیش دادم و فرمودید وقت ندارید بدانم؟ (همان مقاله‌های والتر مبین)

سید مهدی

با سلام به جناب امید و محمد یک نکته در مورد قانون بنفرد (که مقاله های واتر مبین) اینه که فقط در مورد اعداد با گستردگی بالا صدق می کنه. مثلا اگه اعداد اندازه گیری شده برای g (شتاب گرانش) توسط مثلا هزاران نفر اندازه گیری می شود را در نظر بگیرید با اینکه یک عدد در نمی آید (و تابع توزیع داره) ولی چون تابع توزیعش گسترده نیست در آزمونهای بنفرد صدق نمی کند. در مورد توزیع آمار واجدین شرایط شرکت در انتخابات، گسترده بودن تابع توزیع به شدت رد می شود. (جداقل شرط لازم اینه که واریانس لگاریتم(در مبنای مورد نظر) خیلی بزرگتر از یک باشد (که در این مورد حدود 0.4 است)) چون این گستردگی با شدت بیشتری در مورد آمار صندوقها رد می شود، آنها با شدت بیشتری از قانون بنفرد تخطی می کنند. به امید تسلیم شدن همه ما به حق

محمدمهدی کارخانه‌ای

سلام، به نظرم سریال معراجی‌ها که این روزها از شبکهٔ یک سیما پخش می‌شود، به خوبی نشان می‌دهد که چگونه ممکن است بحران‌هایی مانند ۱۸ تیر رخ دهد. نظر شما چیست!

محمدمهدی کارخانه‌ای

سلام مجدد، اساساً خط سیر سریال معراجی به این صورت است که با پیگیری یک سری دانشجو، دانشگاه تصویب میکند که چند شهید گمنام در دانشگاه دفن شوند. بعد، برخی دیگر از دانشجویان، درست در همان جایی که قرار است شهدا دفن شوند، مجسمۀ سرباز هخامنشی را میسازند. چند روز بعد مجسمه توسط فردی نامعلوم خراب میشود. گروهی از دانشجویان از تخریب مجمسه ناراحت میشوند و شروع به اعتراض میکنند. هنوز تکلیف تخریب کنندۀ مجسمه مشخص نشده است که شهدا را برای دفن به دانشگاه می آورند که برخی از دانشجویان مانع دفن شهدا میشوند. فردی از بنیاد شهید که مسول دفن شهدای گمنام است، استقامت دانشجویان در برابر دفن شهدا را نتیجۀ عدم کار فرهنگی توسط دانشگاه میداند و تصمیم میگیرد که با دانشجویان مخالف صحبت کند. اما یکی از استادان دانشگاه دانشجویان مخالف را میترساند و میگوید که قرار است شما را دستگیر کنند و بهتر است که از تهران خارج شوید و به یک جای نامعلوم بروید. با گم شدن این دانشجویان التهابات در دانشگاه بیشتر میشود و شایعه میشود که این دانشجویان کشته شده اند و باقی ماجرا ...

سلام. حتما جواب کاملتان به کامنت قبلی به صورت ایمیلی به فرستنده اش رسیده است، اگر برایتان مقدور است بقیه جوابتان را اینجا هم بگذارید. پ ن:امشب دقابقی بعد از دیدن «مستند دهم» که از شبکه یک پخش شد یاد شما افتادم و بعد از مدتها به وبلاگتان سر زدم.